می روی و می دانی...
خط به خط ،نوشته ام درد است ، مثل خطهای روی پیشانی
تو که خود خط کشیده ای بر خط ، درد من را تو خوب می دانی
نه غزل ، نه مثنوی ، نه سپید ؛ شعرم از جنس بغض و هذیان است
بغضی از « می روی و مژگانت...» اشکی از « می روی و می دانی...» ①
شب و روزم شبیه هم شده اند ؛ پر تشویش و اضطراب و سکوت
پرِ از آخرین نگاه خالی تو ؛ پر بی خوابی و پریشانی
من که اشکی شدم که از چشمت ...، من که خوابی شدم که خون دیدی! ②
همه ی خواب ها خراب شدند ، همه ی بغض هام بارانی
سرطانی شدم که غده شد و سرتان را به درد می آورد
دیگر این مسئله جواب نداشت، دیگر این "من " نداشت درمانی
رفتی و رفته پای رفتن من ؛ مثل مرداب ماندنی شده ام
حکم جاری شده که " تا به ابد ، من و اشک و سکوت زندانی "
" مردِ " از غصه ی تو مرده منم ، "زنِ" از قصه هام رفته تویی
کاش این قصه آخرش خوش بود ، غصه ام با تو داشت پایانی
"من به پایان و مرگ نزدیکم ؛ من به راز شنفته می مانم
از تو تا من هزار دره ره است ؛ تو به شعر نگفته می مانی"③
تو که خود خط کشیده ای بر خط ، درد من را تو خوب می دانی
نه غزل ، نه مثنوی ، نه سپید ؛ شعرم از جنس بغض و هذیان است
بغضی از « می روی و مژگانت...» اشکی از « می روی و می دانی...» ①
شب و روزم شبیه هم شده اند ؛ پر تشویش و اضطراب و سکوت
پرِ از آخرین نگاه خالی تو ؛ پر بی خوابی و پریشانی
من که اشکی شدم که از چشمت ...، من که خوابی شدم که خون دیدی! ②
همه ی خواب ها خراب شدند ، همه ی بغض هام بارانی
سرطانی شدم که غده شد و سرتان را به درد می آورد
دیگر این مسئله جواب نداشت، دیگر این "من " نداشت درمانی
رفتی و رفته پای رفتن من ؛ مثل مرداب ماندنی شده ام
حکم جاری شده که " تا به ابد ، من و اشک و سکوت زندانی "
" مردِ " از غصه ی تو مرده منم ، "زنِ" از قصه هام رفته تویی
کاش این قصه آخرش خوش بود ، غصه ام با تو داشت پایانی
"من به پایان و مرگ نزدیکم ؛ من به راز شنفته می مانم
از تو تا من هزار دره ره است ؛ تو به شعر نگفته می مانی"③
.........................................................................................................
❶
قطعه ای از شهر قصه / کاری از بیژن مفید (برای شنیدن به
لینک زیر مراجعه کنید)
http://www.onmvoice.com/play.php?a=37114
❷
دیدن خون در خواب ، دلالت بر آن دارد كه باید از دوستان
ناپسند! بپرهیزید .
❸
اسماعیل خویی
" ازتو تامن هزار دره ره است :
من به راز شنفته می مانم ،
تو به شعر نگفته می مانی ."
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 23:50 توسط احسان
|
این مطالب وب نوشته های من است و کاملا بداهه .تصحیح شان نمی کنم .همینند که هستند .ناپخته و خام