تیک تاک ثانیه ها

 

 

 

 

بودن یا نبودن؟

مسئله ای نیست اگر نباشی !

سیگار و قهوه هست.

و تنهایی عادتی است همیشگی.

***

تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک...

ساعت اتاق لطف می کند و تا صبح را برایم می شمرد.

تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک...

:«لحظه ای اجازه بدهید.»

تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک...

اجازه نمی دهد!

تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک. تیک. تاک...

***

به روز نمی شوم.

ساعت ها اجازه نمی دهند فکر کنم.

تنهایی ام را به یادم می آرند.

***

خسته ام .

از بودن ها و نبودن ها .

خسته ام.

این روز ها عادت کرده ام تا بیشتر بشنوم

ساعت ها اجازه نمی دهند به روز شوم.

مرا ببخشید

و نبودنم را از بودن این ساعت ها بدانید.

 

 

 

 

 

 

ثانیه های خاموش

 

 

« به ثانیه هایی که می آیند امید نداشته باش

به این " آنی " ها که می آیند و نمی مانند

به این فاحشه ها که خندهاشان دروغ است و اشک هاشان...»

 

 

 

 ( درد  مبهمی در گوشم احساس می کنم .)

 

...

...

 

یاد ماهی های سفره ی هفت سین می افتم

که هرسال در باغچه ی  خانه مان خاک می شوند.

 

یاد بادبادک هایی که برایشان دنباله می ساختم ، بلند...؛

و برنمی گشتند؛ چه با دنباله ، چه بی دنباله.

 

یاد امّ یُجیب هایی که برای مادر بزرگ خواندیم و

روبانی شد بر قاب عکسش.

 

...

(opeth  رو روی تکرار گذاشته ام که تا صبح بخواند. تکانی به خودم می دهم ، سیگار رو از روی میز و لیوان رو از پشت پنجره برمی دارم. این فندک هم که مثل همیشه روشن نمی شه...)

...

 

این روز ها خیلی چیز ها مثل همیشه برایم روشن نمی شوند. ثانیه هایم خاموشند.

 

"اگر به خانه ی من آمدی،

 برای من ای مهربان"

چراغ نیاور!

 که به خاموشی ثانیه هایم عادت کرده ام.

 

...

 

( گوشم درد می کند

انگار کسی در گوشم فریاد می زند؛

                                             زجه می زند ؛

                                                                می خندد؛

                                                                                               ...)

 

 

 

 

 

جک

می خواهی برایت جک بگویم

پس گوش کن

"من هنوز هستم
نفس می کشم.

راه می روم و حرف میزنم"

فکر می کنم دیگر بس است .

خنده امانت را بریده.مثل من که گریه.

اشک می ریزی، مثل من که اشک...

قول می دهم هر شب یک جک تازه برایت بگویم.

قول بده که هر شب با هم  گریه کنیم .

 

 

...آشفته ام

این بار از خودم

اینو خیلی وقت پیش نوشتم تقریبا ۴ سال پیش

 دیگه نمی خوام شعر بنویسم.

...آشفته ام

 

با نگاهت شاید این بار گفته باشی...

من که آرام آرام ...

                              آشفته ام.

همه ی حرفها را که با نگاه نمی شود...

گیرم که با نگاهت حرف زدی!

من که روی نگاه کردن به نگاهت را...

                                 چشمانت را...

از آن نگاه همیشه معمولی چگونه...؟

***

این بار می گویم

هر آنچه که نگفته ماند.

اما !

آیا؟

چطور؟

چگونه؟