تو را

ا
ز همينجا كه هستم

ک
ه هنوز

بيدارِ بيدار هم نشده ام
وصلت مي كنم به خواب ديشبم

كه همه أش را فراموش كرده ام

جز اينكه
دستم در دست تو بود
و من عاشق سادگي نگاه تو بودم
از خوبي هاي آنهمه شكوه

كه در نگاه توست
اين است كه
به راحتي مي توانم

اعتراف كنم كه دوستت دارم
...
بعد از اولين خواب تو بود

كه انگار من شاعر شدم