خواب ِ تو
تو را
از همينجا كه هستم
که هنوز
بيدارِ بيدار هم نشده ام
وصلت مي كنم به خواب ديشبم
كه همه أش را فراموش كرده ام
جز اينكه
كه همه أش را فراموش كرده ام
جز اينكه
دستم در دست تو بود
و من عاشق سادگي نگاه تو بودم
از خوبي هاي آنهمه شكوه
كه در نگاه توست
كه در نگاه توست
اين است كه
به راحتي مي توانم
اعتراف كنم كه دوستت دارم
اعتراف كنم كه دوستت دارم
...
بعد از اولين خواب تو بود
كه انگار من شاعر شدم
كه انگار من شاعر شدم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت 18:11 توسط احسان
|
این مطالب وب نوشته های من است و کاملا بداهه .تصحیح شان نمی کنم .همینند که هستند .ناپخته و خام