ساعت 2 صبح، کنار کاکتوس هایی که ندارم
این روز ها کنار کاکتوس هایی که ندارم تا صبح بیدار می مانم.
و به چیز هایی که ندارم فکر می کنم .
فکر کردن به چیزی که نداری راحت تر از فکر کردن به چیز هایی ست که داری.
ولی کار جایی گره می خورد که به چیزی فکر کنی که نمی دونی داری یا نداری.
درست ۴۰ یا ۵۰ متر آنطرف تر از اینجا
یکی هست که با کاکتوس هایش یک تیم فوتبال می شوند.
و درست همان فاصله، اینطرف تر از آنجا، منم که با تمام آنچه که دارم،
گل کو چیک هم نمی شود.....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۵ ساعت 3:7 توسط احسان
|

این مطالب وب نوشته های من است و کاملا بداهه .تصحیح شان نمی کنم .همینند که هستند .ناپخته و خام