ساعت 2 صبح، کنار کاکتوس هایی که ندارم

این روز ها کنار کاکتوس هایی که ندارم تا صبح بیدار می مانم.

و به چیز هایی که ندارم فکر می کنم .

فکر کردن به چیزی که نداری راحت تر از فکر کردن به چیز هایی ست که داری.

ولی کار جایی گره می خورد که به چیزی فکر کنی که نمی دونی داری یا نداری.

درست ۴۰ یا ۵۰ متر آنطرف تر از اینجا

یکی هست که با کاکتوس هایش یک تیم فوتبال می شوند.

و درست همان فاصله، اینطرف تر از آنجا، منم که با تمام آنچه که دارم،

گل کو چیک هم نمی شود.....

خود کشی

نمی بینی که دفترم سرخ می شود

و نوشته هایم

 زیر دله های خون خوانا نیست.

این منم که ثانیه هایی بی تو ساخته ام.

جنازه ام را آن سوی شب خاک کنید

و نگاهم را ندیده بگیرید.

انگار

      من نبوده ام که که نوشته ام.

انگار

      من نبوده ام که گفته ام.

انگار

     من نبوده ام که بوده ام.

انگار

     نه

         انگار.