سید خندان



سید خندان دیگر نمی خندد

با تمام پلهای هوایی اش

که مثل ابرو های من در هم است

سید خندان دیگر نمی خندد

بغض می کند وقتی زیر پل های هوایی اش مرا تنها می بیند

و هوایی ام نمی کند بروم تا میرداماد 

تا انتهای "شاید دیدنت"

سید خندان هفته هاست بغض دارد


خیلی دور ؛ خیلی نزدیک


نازنینم

 تو رفته ای و زمینم

انگار گرد تر است

که هر چه دورتر می شوی

نزدیکتری