...آشفته ام
این بار از خودم
اینو خیلی وقت پیش نوشتم تقریبا ۴ سال پیش
دیگه نمی خوام شعر بنویسم.

...آشفته ام
با نگاهت شاید این بار گفته باشی...
من که آرام آرام ...
آشفته ام.
همه ی حرفها را که با نگاه نمی شود...
گیرم که با نگاهت حرف زدی!
من که روی نگاه کردن به نگاهت را...
چشمانت را...
از آن نگاه همیشه معمولی چگونه...؟
***
این بار می گویم
هر آنچه که نگفته ماند.
اما !
آیا؟
چطور؟
چگونه؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۵ ساعت 2:50 توسط احسان
|
این مطالب وب نوشته های من است و کاملا بداهه .تصحیح شان نمی کنم .همینند که هستند .ناپخته و خام