کلافه ام مادر !
کلافه ام مادر !
میل ات را دانه بیانداز
از نو ببافم
با تیغ ماهی هایی که انگار در گلو دارم
با مستطیل های درهم و لوزی ها
که لوزه هایم را
و نفس هایم را دوباره ببافم.
یک شبه تمامم کن که
زمستان امسال از خرداد
برف و باران و خون می بافم .
...
" ؟ : درختان سبز حیاط
زیر سنگینی زمستان و برف، تاب نیاوردند.
عطر هیچ بهارنارنجی دیگر در این خانه نمی پیچد. "
...
می پیچم به دور تابت
و تو تابم بده و بپیچم
پیچی به یاد نارنج بپیچم
پیچی به یاد بهار ··· .
که نپیچم به سمت کوچه ای
که عطر بهار نارنج ندارد
تابم بده که بپیچم
به دور هیچی که تو می بافی ام
و نافم را از نو ببافم
گره بزن و دانه بیانداز
کلافم را از نو ببافم مادر !
کلافه ام مادر !
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 9:44 توسط احسان
|
این مطالب وب نوشته های من است و کاملا بداهه .تصحیح شان نمی کنم .همینند که هستند .ناپخته و خام