کلافه ام مادر !

میل ات را دانه بیانداز

از نو ببافم

با تیغ ماهی هایی که انگار در گلو دارم

با مستطیل های درهم  و لوزی ها

که لوزه هایم را

و نفس هایم را دوباره ببافم.

یک شبه تمامم کن که

زمستان امسال از خرداد

برف و باران و خون می بافم .

 ...

؟ : درختان سبز حیاط

زیر سنگینی زمستان و برف، تاب نیاوردند.

عطر هیچ بهارنارنجی دیگر در این خانه نمی پیچد. "

 ...

می پیچم به دور تابت

و تو تابم بده و بپیچم

پیچی به یاد نارنج بپیچم

پیچی به یاد بهار ··· .

که نپیچم به سمت کوچه ای

که عطر بهار نارنج ندارد

تابم بده که بپیچم

به دور هیچی که  تو می بافی ام

و نافم را از نو ببافم

گره بزن و دانه بیانداز

کلافم را از نو ببافم  مادر !

کلافه ام مادر !