گیجم عجیب

از عطر  نفسهات

در خیال

دنیای خوابِ هم

با تو

دنیای بهتری ست

آرام می نشینی

همینجا

کنارِ تخت و من

چشمم به

رنگ ِملایم لب و

گل گونه های توست.

دستم

به خالی ِ پرهیب ِ* موی تو ست

تا سحر .

در خواب ِ هرشبم

سیر تماشات می کنم !

شب ها

رها

روی رف ِ* خوابهای خود

من خاطرات ِ خــوب ِ تو را خاک می خورم

...


پرهیب (اِ) سایه، تصویری تاریک که بر اثر تابش نور بر جسمی در زمینه ی روشن تر ایجاد می شود، شبح. این واژه برگردان واژه ی لاتین سیلوئت(silhouette) ا...

رف          [ رَ ]طاق مانندی در دیوار درون خانه که در بالای طاقچه سازند و در آن نیز اسباب زینتی و قیمتی و جز آن گذارند.