خرافاتي نخواهم بود
وقتي رفتن
به كفشهاي پاشنه بلندت بيايد
و خنده
به لب هاي من زار بزند
Dior هم بوي دوري مي دهد
خرافاتي نخواهم بود
اما ماه ِشب ِرفتنت را ديده بودم
كه ابر گرفته بود
و تمام نستراداموس هاي آشنا
پايان دنياي مرا
درست پيشبيني كرده بودند
حالا
براي قشنگترين حرفهايت
ژلوفن را سهميه بندي مي كنم
و باور مي كنم
كه زود ،باورت كردم
مرد روياهاي تو بودن
پاكي نمي خواهد
عرضه مي خواهد
كه من ندارم
مثل دست هاي گرمت
كه بي تو هيچ دست كشي
از درد استخوان هايم كم نخواهد كرد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 19:21 توسط احسان
|
این مطالب وب نوشته های من است و کاملا بداهه .تصحیح شان نمی کنم .همینند که هستند .ناپخته و خام